تبليغاتX
سراب

سراب
پسری تنها و امیدوار به عشق بودم. مردی هستم تنها و دیگر ناامید.
[ سه شنبه 1391/02/12 ] [ ] [ امیر ]
ساعت ۱۰ صبح.یکروز بهاری

فضای کسل کننده ساختمانهای اداری.بی انگیزه ام

از جلوی   اتاقی  رد میشوم.ارباب  رجوعی نشسته.

وای خدایا.دلم با او به دنیای رنگی ۱۷ سالگی پر کشید.

همان روزهایی که عاشق میشدم و عصر با چای عصرانه فارق.

چقدر دلم اورا می خواهد.بخاطر همه چیز هایی که دارد.بخاطرش

هیچ وقت درون آن اتاق کاری نداشتم.کاری دست وپا می کنم. داخل میشوم.

سعی میکنم که نگاهمان تلاقی نکن. شرم دختران ۱۵ ساله برای مردی ۳۰ ساله.

کارش تمام میشود.به ۱۰۰۰ بهانه تا خروجی ساختمان پشت او میروم.چه حس خوبی بود.

او رفت.

[ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ ] [ امیر ]
چگونه رسیدن من به سراب  باورم در زندگی

سراب

تعریف سراب را شما و من میدانیم

دیدن رویا گونه چیزی که در لحظه به آن میل شدیدی داریم.

میل و نیاز.گرایش و خواهشی همیشگی بدون اینکه پاسخی برای آن باشد.

آیا هنوز باور داری انسانی را که تقوی دارد و از مسیر انسانیت خود خارج نمیشود؟

و حقیقت

و اما حقیقت سراب نرسیدن و دویدن بیشتر و نرسیدن است.

و نیاز همیشگی درون بعلاوه زهد و تقوی که نیروی کشش را چند برابر خواهد کرد.

و این رویا پردازی همیشگی با انضمام نسخ غربی جلوه عالی زندگی مساوی خواهد بود.

مساوی خواهد بود افسردگی. سرخوردگی.تصور کردن و بی باوری.بدبینی و چنگ زدن به...

کاری به یوسف و کیا ندارم.چرا دارم.اصلا"چند تا یوسف و کیا داریم؟ براستی چند تا؟؟؟

[ چهارشنبه 1391/01/09 ] [ ] [ امیر ]
صدای بوسه باران

صدای خنده تو

صدای کف زدن های من در این تنهایی برای بهار

دوباره معجزه زمین. دوباره بهار.  سال نو مبارک

[ یکشنبه 1390/12/28 ] [ ] [ امیر ]
خب شاید من کمی تا خیلی زیاد از لحاظ فکری بسته هستم

اما نویسنده وبلاگ خوبی که امروز از او مینویسم.نویسنده خوبی بود

که امروز حتی اگر به قول خودش چت هم کرده بود اینطور نمینوشت.

برای همه کسانی که اینطور راه انحطاط و تباهی را در پیش میگیرند متاسفم

وبلاگ خوبش در بلاگ اسپات صحنه فلسفه بافی جوکر ها بود. اما امروز...

وبلاگ او صحنه...سرباز با مهدی...مهدی با علی...و من متاسفم برای این سقوط

چقدر شاد شدم از دوباره دیدن نامش. و چقدر متاسفم از اینهمه تباهی.  

برای بیرون آمدنت از این منجلاب امیددارم...

[ سه شنبه 1390/12/09 ] [ ] [ امیر ]
ساعت ۱۰ شب چند هفته پیش...

دوستم زنگ میزند و برای کلاسی که در آن شرکت خواهد کرد از من دعوت میکند. قبول میکنم و ساعت  ۸

صبح با او قرار میگذارم.تمام  مسیر  بزرگراه همت را چرت میزنم.دوستم  گاهی موزیک  میگذارد و گاهی

شوخی میکند.

ساعت ۸.۳۰ ما در خیابان  پاسداران بودیم.وارد  ساختمان می شویم و  به درون آسانسور میرویم. طبقه ای

آسانسور می ایستد و ناگهان او وارد شد.

نمی توانم نگاهش نکنم. انگار تازه از  خواب بیدار شدم.و با این همه  سعی میکنم  که خودم را تابلو نکنم...

خیلی از ظاهر و رفتار او لذت میبردم. بوی عطرش .نگاهش و همه و همه.او مرا که عمری  ریاضت کشیدم

مست خود میکند.دوست دارم اورا در آغوش بکشم.و شاید برای شام مهمانش کنم.مثل همیشه فقط تجسم میکنم.

به درون کلاس میروم با همان آه و افسوس همیشگی .تو همین فکر ها بودم که همان مرد وارد کلاس میشود...

آه استاد او بود.راستش از ساعت ۸.۳۰ صبح تا ۵ عصر با او نظر بازی کردم.و ساعتها او را کنارم داشتم...

[ یکشنبه 1390/12/07 ] [ ] [ امیر ]

نمیدونم تا حالا از رفتن به یک کتابخونه پر از کتاب چه حسی داشتید؟

من دلشوره ای عجیب می گیرم.حس اینکه می خواهم همه کتاب ها را بخوانم و فرصت اندک است.

و حس غریبی که بسیار هم عجیب است. اما  ربط آن به موضوع.من  بعد ازمدتها دوری از وبلاگ نویسی

دوباره می خواستم باشم.شاید تنهایی هایم را اینجا فراموش کنم.شاید بتوانم با روایت حال خودم کمی احساس

بهتری پیدا کنم.اما...

روزی که وبلاگهای قدیمی را باز کردم و دیدم اکثر آنها بسته شده اند خیلی نارا حت شدم.غمگین شدم و احساس

کردم به شهر مرده ها وارد شدم.اما چند تا وبلاگ خوب رو پیدا کردم که همچنان فعال هستند.

و این خوشحالم کرد و آنها را لینک کردم .

از آمدن و نوشتن دوباره شادم...دوستتون دارم.

امیر 

[ پنجشنبه 1390/11/27 ] [ ] [ امیر ]
هنوز زنده ام

انگار این ماندن را باید قدر دانست؟

شاید اینگونه ماندن را خود انتخاب کردم

اما من فقط در همان لحظه های ناب تلاطم حسی خودم زنده بودم

باقی آن هرچه بوده و هست تلاشی مذبوحانه برای وجه ای است که دیگران از من خواستند

[ شنبه 1390/11/08 ] [ ] [ امیر ]
سلام

به وبلاگم خوش آمدی

این یک وبلاگ نیست یک نامه برای شماست.

برای تو که نمی توانم حرفهایم را در تلفن یا اس ام اس برایت بازگو کنم.

این  یک  اعتراف نامه از دوست داشتن است. و امیدوارم  که ردم نکنی.

هر پست  را که  خواندی برایم یک کامنت بگذار و این معنی رابطه ماست.

تا من ادامه حرفهایم را برایت بگویم.و این نهایت ارزوی من است.حضور تو.

.: Weblog Themes By Pichak :.

Archive
Menu
بک لینک فا