دلتنگی
خیالم پر از تنهایی است
جاده ها یادآور ملالی بی پایان
ساحل ها با غم نبودن پر شده
کجا بروم که فکر نبودن ها دست از سرم بردارد
خیالم پر از تنهایی است
جاده ها یادآور ملالی بی پایان
ساحل ها با غم نبودن پر شده
کجا بروم که فکر نبودن ها دست از سرم بردارد
رد تابستان بر روی بدن تو
رد نگاه من نیز
آن نور گرم با این چشمان زیبا
تلاقی میکند گاه و بیگاه
چه تصویر قشنگی
چه گرمی و نرمی دل انگیزی
بعضی ها در بودنشان حال مارا گرفته اند.
اکنون که رفته اند نیز گاه و بیگاه حمله ای به زندگی ما میکنند.
حالا که مرده ای و رفته ای پی کارت.خوب. چرا دست از سر زندگی من برنمیداری؟
طبقه 14 برج 1 اسکان. مشرف به مجتمع پایتخت.
درست 23 سال پیش بود.جشن نامزدی تو و تنهایی من.
کفشهای کانورس. فروشگاه لیواز در طبقه منهای 2.فروشگاه لگو.
من و خاطره هایی که به سرعت مثل خواب از سر من و میرداماد گذشت.
گوشه دنج خانه ای قدیمی دنگار شده با خاطرات و رفتن های پیاپی
قصه پرتکرار جدایی و تنها ماندن های ناتمام.
صدای موزیکی در هوا گم و پیداست.
....
بی تو پر از گریه ام ابرم ابر بهارم
وقتی نیستی کنارم دلم میخواد ببارم
اونقدر تورو دوست دارم
که آب رودخانه ها دریاچه رو دوست دارن
اونقدر تورو دوست دارم
که بچه های تنها بازیچه رو دوست دارن
صبح زود است.
مرا در آغوش میکشی.
در گوشم نجوا میکنی. همینطوری عالیه همین .
خیلی حس خوبیه.
گرمای تنت. نفسهات که بوی خوبی میده.
حرف های قشنگی که میزنی.
کم اما پر از حس دوست داشتن.
شخصیت های خیالی جای کس و کارم را پر میکنند.
دیگر مرزهای تنهایی را یکی یکی میشکنم.
در خیابان راه میروم و با خیال زندگی های در جریان لذت میبرم.
از جاهای خلوت و خالی بیزارم.
من اوج تنهایی را تجربه میکنم.
امسال هم عیدی ندارم.
با چشمانی باز به دنیا نگاه کردم.
و اینبار هم چیزی جزتلخی ندیدم.
باید گم بشم تو شلوغیهای این شهر
تا یادم بره چقدر تنهام