همین لحظه ای که مینویسم همین لحظه ورود بدون تو همین لحظه که دلم درمند توست همین لحظه که تو باورش نداشتی کاش بودی یا میشندی یا حداقل بیاد می آوردی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۵/۱۰ ساعت توسط امیر
|
مردی هستم که دیگر باور ندارم بتوانم از پیله خود بیرون بیام.اما از اینجا می نویسم. شاید برای آنکسی که می توانستم دوستش بدارم.(امروز میدانم آمده کسی که مدتها در انتظارش بودم آمد.)