25 سال پیش آمدم بیرون سیگار بکشم.

راه خانه را گم کردم.

هوا ابری بود و شهر ناآشنا.

غمگین ترین پیرمرد شهر به آتش مهمانم کرد

هر دو ساکت هر دو مغموم

اوآخرش و من در میانه

سالها طول کشید

یاد گرفتم

به یاد هر بیمار و نامرد بیرون نروم

شهر کثیف نامردی ها

25 سال طول کشید

ترکت کردم.