اندوه
گابریل : تو چشمام نگاه کن.داری گریه میکنی.
انزو: نه گریه نمیکنم.نه گریه برای چی ؛ باید شاد باشیم.(خودش هم اطمینان ندارد)
گابریل: فقط بگو دوستم داری.میخوام مطمئن شم.
انزو: دوستت دارم.(با اطمینان)
سر گابریل در آغوش انزو گم میشود...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۵/۰۲ ساعت توسط امیر
|